۵ مطلب در فروردين ۱۳۹۶ ثبت شده است

ساعت شش و بیست دقیقه صبح

به ساعت نگاه کردم.

شش و بیست دقیقه صبح بود. 

دوباره خوابیدم. بعد پاشدم. به ساعت نگاه کردم. 

شش و بیست دقیقه صبح بود. 

فکر کردم: هوا که هنوز تاریکه. حتماً دفعه ی اول اشتباه دیده ام. 

خوابیدم. 

وقتی پاشدم. هوا روشن بود ولی ساعت باز هم شش و بیست دقیقه صبح بود. 

سراسیمه پا شدم. باورم نمی شد که ساعت مرده باشد. به این کارها عادت نداشت. من هم توقع نداشتم. 

آدم ها هم مثل ساعت ها هستند.

بعضی ها کنارمان هستند مثل ساعت. مرتب، همیشگی. 

آنقدر صبور دورت می چرخند که چرخیدنشان را حس نمی کنی. 

بودنشان برایت بی اهمیت می شود. همینطور بی ادعا می چرخند. بی آنکه بگویند باطری شان دارد تمام می شود. 

بعد یکهو روشنی روز خبر می دهد که او دیگر نیست. 

قدر این آدم ها را باید بدانیم ، 

قبل از شش و بیست دقیقه ...

  • نظرات [ ۳ ]
    • سینا مرادی
    • پنجشنبه ۳۱ فروردين ۹۶

    امن ترین نقطه ی دنیا

    امشب بغلم کن کمی آرام بگیرم

    آن قدر فشارم بده اصلاً که بمیرم


    این گونه در آغوش تو مردن چه قشنگ است!

    وقتی که به عشق تو گرفتار و اسیرم


    روزی که به صد عشوه از این کوچه گذشتی

    از بخت بلندم به تو افتاد مسیرم


    دل بُرده ای از من چه بخواهی چه نخواهی

    در دام تو افتادم و باید بپذیرم


    محتاج نَمی از نَمِ دریای لبِ توست

    لب های تَرَک خورده ی مانند کویرم


    امشب بغلت امن ترین نقطه ی دنیاست

    قدری بغل و بوسه و... بگذار بمیرم...

  • نظرات [ ۳ ]
    • سینا مرادی
    • سه شنبه ۲۲ فروردين ۹۶

    سرنوشت جملک و آغاز کافه

    من مدت زیادی جملک بودم، دو اکانت داشتم یکی «سام برنامه‌نویس» و یکی هم «PersiaBoy» دوستانی اونجا داشتم اما کم کم دوستام از جملک رفتن و تقریبا دیگه دوست صمیمی‌یی اونجا تو جملک نداشتم.

    چند ماهی بود که جملک رو حذف کرده بودم و از اون خبر نداشتم، نمیدونم چرا حذف کردم، شاید به خاطر اینکه دیگه جملک مثل سابق نبود، پر از تبلیغات و پر از هنگ کردن برنامه! نت رو هم وحشتناک مصرف میکرد. اما مهمترینش این بود دیگه دوستی اونجا نداشتم.

    یک روز یک نفر به تلگرام من اومد و پرسید شما جملکی هستی؟ تعجب کردم، آخه من تلگراممو به جملکی‌یی نداده بودم!
    گفتم آره البته خیلی وقته نرفتم، چطور؟ شما آی دی منو از کجا آوردی
    من قبلا توی وبلاگم لینک دانلود جملک قدیم و جدید رو گذاشته بودم(هنوزم هست) و توی قسمت ارتباط با مای وبلاگم لینک تلگرامم بود(دیگه نیست)، فهمیدم اینجور پیدام کرده

    گفت چند وقته جملک از کار افتاده، تنها جملکی یی که پیدا کردم فقط شما بودی، نمیدونی چرا اینجور شده؟ گفتم میگردم خبر میدم ...

    اطلاعیه هایی توی وب‌سایت سامینتک در مورد حذف جملک و ... دادم، خیلی پیگیری کردم اما نتیجه این شد جملک هیچوقت برنمیگرده ...

    قبلا از جملک زده شده بودم و ترکش کرده بودم، اما وقتی شنیدم برنامه ای که باهاش خاطره داشتم از بین رفته دلم شکست، شروع کردم به ساخت کافه، به همراهی جملکی ها ...
    از جمله بهترین همراهان من هم که از اول کافه رو ترک نکرد و حمایت کرد کاربر «علیرضا» بود که اگه کافه ای باشید شاید بشناسید.

    این هم سرنوشت شبکه اجتماعی جملک بود ... و آغاز شبکه اجتماعی کافه

     

    سینا مرادی - موسس گروه نرم افزاری سامینتک

  • نظرات [ ۴ ]
    • سینا مرادی
    • يكشنبه ۲۰ فروردين ۹۶

    با من نیستی ...

    این شعر رو خیلی دوس دارم، اما خب ...


    قدر‌نشناسِ عزیزم، نیمه ی من نیستی

    قلبمی اما سزاوار تپیدن نیستی!


    مادر این بوسه های چون مسیحایی ولی

    مرده خیلی زنده کردی، پاکدامن نیستی


    من غبارآلود ِهجرانم تو اما مدتی ست

    عهده دار ِ آن نگاه ِ لرزه افکن نیستی


    یک چراغ از چلچراغ آرزوهایت شکست

    بعد ِمن اندازه ی یک عشق روشن نیستی


    لاف آزادی زدی؛ حالا که رنگت کرده فصل

    از گزند ِ بادهای هرزه ایمن نیستی


    چون قیاسش می کنی با من، پس از من هرکسی

    هرچه گوید عاشقم،می‌گویی:"اصلا نیستی"


    دست وقتی که تکان دادی عجب حالی شدم

    اندکی برگشتم و دیدم که با من نیستی!


    #کاظم_بهمنی

  • نظرات [ ۲ ]
    • سینا مرادی
    • شنبه ۱۹ فروردين ۹۶

    سرکوب

    ...

  • نظرات [ ۲ ]
    • سینا مرادی
    • چهارشنبه ۱۶ فروردين ۹۶
    در این وبلاگ جملات و داستان های کوتاه ، اشعار تاثیرگذار عاشقانه و فلسفی قرار می‌گیرد :-)
    اگه دنبال آموزش و اخبار کامپیوتر و تکنولوژی و ... هستین به سایت Samiantec.ir سر بزنید.