۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تنهایی» ثبت شده است

این منم ، من !

هسته زردآلو

حسابی توی فکر بود. شلیلش را که خورد مثل بچه ها شروع کرد به گریه کردن، انگار نفس نمی کشید.


گفتم "چته مردِ گنده پشه گازت زده یهویی عر میزنی؟"

هق هق کنان گفت "عاشق هسته زردآلو بود".


بدجور عصبی شدم و گفتم "این هسته ی زردآلو نیست هسته ی شلیله از زهرمار هم تلخ تره، فکر نکنم کسی هم دوسش داشته باشه"

با آستینش چشم هایش را پاک کرد و آرام گفت "این منم، من!"


👤 عرفان پاکزاد

  • نظرات [ ۳ ]
    • سینا مرادی
    • سه شنبه ۱ اسفند ۹۶

    نیست ...


    در خیالات خودم،

    در زیر بارانی که نیست…

    می​رسم با تو به خانه،

    از خیابانی که نیست…


    می​نشینی روبرویم،

    خستگی در می​کنی…

    چای می​ریزم برایت،

    توی فنجانی که نیست…


    باز می​خندی و می​پرسی:

    که حالت بهتر است؟!

    باز می​خندم ، که خیلی،

    گرچه ، می​دانی که نیست…


    شعر می خوانم برایت،

    واژه​ها گل می​کنند!!!

    یاس و مریم می​گذارم،

    توی گلدانی که نیست…


    چشم می​دوزم به چشمت،

    می​شود آیا کمی،

    دست​هایم را بگیری،

    بین دستانی که نیست...؟!


    وقت رفتن می​شود،

    با بغض می​گویم: نرو...

    پشت پایت اشک می​ریزم،

    روی ایوانی که نیست…


    می​روی و خانه،

     لبریز از نبودت می​شود…

    باز تنها می​شوم،

    با یاد مهمانی که نیست...!


    بعد تو

    این کار هر روز من است!!!

    باور این که نباشی،

    کار آسانی که نیست...


    « بیتا امیری »

  • نظرات [ ۲ ]
    • سینا مرادی
    • سه شنبه ۲۱ دی ۹۵

    یک روز ...

    ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ... ﺑﻪ ﻫﺮ دلیلی اشک از ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺟﺎﺭﯼ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺷﺪ ... ﻭ ﺩﺳﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺎﮎ ﮐﺮﺩﻧﺶ از دستانت ﺳﺒﻘﺖ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﮔﺮﻓﺖ !!!... ﺁﻥ ﺭﻭﺯ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﻟﺘﻨﮕﻢ می‌شوی ...


    ﭼﯿﺰﯼ ﻧﯿﺴﺖ ... ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﻭ ﺑﺨﻮﺍﺏ ... ﺗﻮ ﻋﺎﺩﺕ داری ... ﺯﻭﺩ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ !!!...


    ﺗﻮ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﯼ ... ﺍﻣﺎ ... ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺧﻮﺍﻫﺸﯽ ﺩﺍﺭﻡ ...

    ﻫﺮ ﮐﺠﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﯼ ...

    ﻫﺮ ﮐﺠﺎ ...

    ﺣﺘﯽ

    ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﻋﺸﻘﺖ ...

    ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﺧﻮﺷﺤﺎﻝ ﺑﻮﺩﯼ ﻭ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻣﯽ‌ﺧﻨﺪﯾﺪﯼ ...

    ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ...

    ﮐﺎﺭﯼ کرده‌ای ﮐﻪ ﯾﮏ ﻧﻔﺮ ...

    مدت‌هاست ﻧﻤﯽ‌ﺗﻮﺍﻧﺪ ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ بخندد ... !

  • نظرات [ ۰ ]
    • سینا مرادی
    • سه شنبه ۷ دی ۹۵

    وقتی که می‌رفتی

    وقتی که می‌رفتی،

    بهار بود


    تابستان که نیامدی،

    پاییز شد


    پاییز که برنگشتی،

    پاییز ماند


    زمستان که نیایی،

    پاییز می‌ماند


    تو را به دل پاییزی‌ات،

    فصل‌ها را به هم نریز!


    « عباس معروفی »

  • نظرات [ ۲ ]
    • سینا مرادی
    • سه شنبه ۲۶ مرداد ۹۵

    بی ابر باران گرفت

    اگه این شعر رو صدبار هم بخونم برای صدو یکمین بار اشک توی چشمام جمع میشه، شاعرشم نمیدونم کیه


    روز اول بی‌هوا قلب مرا دزدید و رفت

    روز دوم آمد و اسم مرا پرسید و رفت


    روز سوم آخ! خالی هم کنار لب گذاشت 

    دانه‌ی دیوانگی را در دلم پاشید و رفت


    روز چهارم دانه‌اش گل داد و او با زیرکی

    آن غزل را از لبم نه از نگاهم چید و رفت


    با لباس قهوه‌ای آن روز فالم را گرفت

    خویش را در چشم‌های بی‌قرارم دید و رفت


    فیل را هم این بلا از پا می‌اندازد خدا !

    هی لب فنجان خود را پیش من بوسید و رفت


    او که طرز خنده‌اش خانه خرابم کرده بود

    با تبسم حال اهل خانه را پرسید و رفت


    تا بچرخانم دلش را نذرها کردم ولی

    جای دل، از بخت بد، دلبر خودش چرخید و رفت


    زیر باران راه رفتن، گفت می‌چسبد چقدر!

    با همین حالش به من حال دعا بخشید و رفت


    استجابت شد چه بارانی گرفت آن‌شب ولی

    بی‌ من او بارانیش را پا شد و پوشید و رفت


    روز آخر بی‌دعا بی‌ابر هم باران گرفت

    دید اشکم را نمی‌دانم چرا خندید و رفت


  • نظرات [ ۳ ]
    • سینا مرادی
    • پنجشنبه ۲۱ مرداد ۹۵

    وصیت نامه وحشی بافقی

    روز مرگم ، هر که شیون کند از دور و برم دور کنید

    همه را مســــت و خراب از مــــی انــــگور کنیـــد

    مزد غـسـال مرا سیــــر شــــرابــــــش بدهید

    مست مست از همه جا حـــال خرابش بدهید


    بر مزارم مــگــذاریــد بـیـــاید واعــــــظ

    پـیــر میخانه بخواند غــزلــی از حــــافـــظ

    جای تلقــیـن به بالای سرم دف بـــزنیـــد

    شاهدی رقص کند جمله شما کـــف بزنید


    روز مرگــم وسط سینه من چـــاک زنیـد

    اندرون دل مــن یک قـلمه تـاک زنـیـــــد

    روی قــبـــرم بنویـسیــد وفــــادار برفـــت

    آن جگر سوخته خسته از این دار برفـت…

  • نظرات [ ۲ ]
    • سینا مرادی
    • دوشنبه ۱۸ مرداد ۹۵

    او استکان چایی خود را نخورد و رفت

    او استکان چایی خود را نخورد و رفت

    بغض مرا به دست غزل‌ها سپرد و رفت


    گفتم نرو ! بمان ! قسم‌ات می‌دهم ولی

    تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت


    گفتم که صد شمار بمان تا ببینم‌ات

    یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت


    گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با !

    در بیت آخرین غزلم دست برد و رفت


    یعنی به قدر چای هم ارزش …؟ نه بی‌خیال

    او استکان چایی خود را نخورد و رفت


    « حسین زحمتکش »

  • نظرات [ ۲ ]
    • سینا مرادی
    • دوشنبه ۹ فروردين ۹۵

    آمد قلب مرا دزدید و رفت

    آمد و قلب مرا دزدید و رفت

    بی قراری های من را دید و رفت


    او گمان می کرد من دیوانه ام

    بر من و احساس من خندید و رفت


    غنچه های عشق را از خاک جان

    با تمام بی وفایی چید و رفت


    دل به او بستم ولی افسوس، او

    حال و روزم را کمی فهمید و رفت


    باورم شد رفتنش اما عجیب

    بعد از او ایمان من لرزید و رفت


    خواستم برگردم و عاشق شوم

    عشق هم دیگر زمن ترسید و رفت ...


    « شاعر نامعلوم »

  • نظرات [ ۳ ]
    • سینا مرادی
    • پنجشنبه ۵ فروردين ۹۵

    تنهایی و سکوت

    وقتـی آدم یک نفر را دوســـت داشته باشد ،

    بیش‌تر تنـهاست .

    چون نمی‌تواند به هیچ کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد

     و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند ،

    تنهایی تو کامل می‌شود ...


    « سمفونی مردگان - عباس معروفی »

  • نظرات [ ۸ ]
    • سینا مرادی
    • دوشنبه ۲۶ بهمن ۹۴

    آیینه ی کهنه

    آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست

    پیش چشمان خودت اشک بریزی کم نیست


    یک خود آزاری زیباست که من تنهایم 

    لذتی هست در این زخم که در مرهم نیست


    اشتیاقی به گشوده شدن این گره نیست

    ور نه تنهایی من که گره اش محکم نیست


    من از این فاصله ها هیچ ندارم گله ای

    هر چه تقدیر نوشتست بیفتد غم نیست


    لذتی نیست اگر درد نباشد جانم

    هیچ شوری به از  این شور پس از ماتم نیست


    بی سبب درد که هم قافیه با مرد نشد

    آدم بی غم و بی درد بدان آدم نیست


    تو نبین ساکت و آرام نشستم کنجی 

    درد ناگفته زیاد است ولی محرم نیست


    « سید تقی سیدی »

  • نظرات [ ۱۳ ]
    • سینا مرادی
    • يكشنبه ۱۸ بهمن ۹۴
    در این وبلاگ جملات و داستان های کوتاه ، اشعار تاثیرگذار عاشقانه و فلسفی قرار می‌گیرد :-)
    اگه دنبال آموزش و اخبار کامپیوتر و تکنولوژی و ... هستین به سایت Samiantec.ir سر بزنید.