۱۱۴ مطلب با موضوع «شعر» ثبت شده است

میلیون‌ها سال قبل

I only wanted to have fun
فقط می‌خواستم خوش بگذرونم
Learning to fly learning to run
یاد بگیرم پرواز کنم، یاد بگیرم آزاد و رها باشم
I let my heart decide the way
به قلبم اجازه دادم تا راهو انتخاب کنه
When I was young
وقتى جوان بودم
Deep down I must have always known
ته دلم باید اینو می‌فهمیدم
That this would be inevitable
که این اجتناب‌ناپذیره
To earn my stripes I’d have to pay
براى اینکه شایستگى هامو نشان بدم، باید بهاش رو بپردازم
And bare my soul
و روحم را عریان کنم ( حرف دلم رو بزنم )

I know I’m not the only one
می‌دونم که فقط من نیستم
Who regrets the things they’ve done
که از کارهایى که کرده پشیمونه
Sometimes I just feel it’s only me
بعضى وقت‌ها احساس می‌کنم که فقط من اینطوریم که
Who can’t stand the reflection that they see
نمی‌تونه حتی انعکاسی که از خودش میبینه رو تحمل کنه
I wish I could live a little more
آرزو می‌کردم می‌تونستم یکم بیش‌تر عمر کنم
Look up to the sky not just the floor
و نگاهم به آسمون باشه، نه فقط زمین
I feel like my life is flashing by
احساس می‌کنم زندگیم از جلو چشمام رد میشه
And all I can do is watch and cry
و تنها کارى که می‌تونم بکنم اینه که نگاه کنم و گریه کنم
I miss the air I miss my friends
دلم تنگ شده براى هوا و براى دوستام
I miss my mother I miss it when
دلم براى مادرم تنگ شده، دلم براى وقت‌هایى تنگ شده
Life was a party to be thrown
که زندگى مثل یه مهمانى براى برگزار شدن بود
But that was a million years ago
اما همه‌ى این‌ها مال میلیون‌ها سال قبله

When I walk around all of the streets
زمانی که تو خیابان‌ها پرسه می‌زنم
Were I grew up and found my feet
خیابان‌هایى که توشون بزرگ شدم و رو پاهام ایستادم
They can’t look me in the eye
اون‌ها نمی‌تونن توى چشمام نگاه کنن
It’s like they’re scared of me
انگار از من می‌ترسن
I try to think of things to say
سعى می‌کنم راجع به چیزهایى که می‌خوام بگم فکر کنم
Like a joke or a memory
مثل یه جک یا یه خاطره
But they don’t recognise me now
In the light of day
ولی اون‌ها حتی دیگه تو روز روشن هم منو نمی‌شناسن

I know I’m not the only one
می‌دونم که فقط من نیستم
Who regrets the things they’ve done
که از کارهایى که کرده پشیمونه
Sometimes I just feel it’s only me
بعضى وقت‌ها احساس می‌کنم که فقط من اینطوریم که
Who never became who they thought they’d be
اون چیزی که می‌خواسته نشده
I wish I could live a little more
آرزو می‌کردم می‌تونستم یکم بیش‌تر عمر کنم
Look up to the sky not just the floor
و نگاهم به آسمون باشه، نه فقط زمین
I feel like my life is flashing by
احساس می‌کنم زندگیم از جلو چشمام رد میشه
And all I can do is watch and cry
و تنها کارى که می‌تونم بکنم اینه که نگاه کنم و گریه کنم
I miss the air I miss my friends
دلم تنگ شده براى هوا و براى دوستام
I miss my mother I miss it when
دلم براى مادرم تنگ شده، دلم براى وقت‌هایى تنگ شده
Life was a party to be thrown
که زندگى مثل یه مهمانى براى برگزار شدن بود
But that was a million years ago
اما همه‌ى این‌ها مال میلیون‌ها سال قبله
A million years ago
میلیون‌ها سال قبل

 

Adele - Milion Years Ago

ادل - میلیون‌ها سال قبل

  • نظرات [ ۰ ]
    • سینا مرادی
    • شنبه ۶ خرداد ۰۲

    شکست کد عشق

    In the world of code and logic,
    He sat alone with his keyboard.
    In his mind, a dream so perfect,
    A love that could never be ignored.

    For he had seen her from afar,
    A girl who stole his heart with grace.
    But he could only love from afar,
    For he feared rejection's cold embrace.

    Day and night he sat and typed,
    Lost in the world of his creation.
    His heart longed for his love's grip,
    But his dreams led him to isolation.

    And when he finally told her true,
    "I love you forever and a day" .
    Her gentle voice broke the silence,
    "I'm sorry, I can't love you that way."

    In the world of code and logic,
    He sat alone with his keyboard.
    His heart heavy with unrequited love,
    A story of a lonely programmer forever ignored.

    He tried to hide the pain inside,
    And kept the hurt from showing through.
    But deep down he knew the truth,
    That she could never love him too.

    And so they said their goodbyes,
    And he watched her walk away.
    His heart aching with every step,
    Forever haunted by what she had to say.

    In the world of code and logic,
    He sat alone with his keyboard.
    His heart heavy with unrequited love,
    A story of a lonely programmer forever ignored.

     

    < Sina Moradi />
     

  • نظرات [ ۱ ]
    • سینا مرادی
    • يكشنبه ۳۰ بهمن ۰۱

    انتظار عشق من

    پرسید که چرا دیر کرده است؟
    نکند دل دیگری او را اسیر کرده است؟
    خندیدم و گفتم: او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است.
    گفتم: امروز هوا سرد بوده است شاید موعد قرار تغییر کرده است...
    خندید به سادگیم آیینه و گفت: احساس پاک تو را زنجیر کرده است!
    گفتم: از عشق من چنین سخن مگوی.
    گفت: خوابی! سال‌ها دیر کرده است...
    در آیینه به خود نگاه می‌کنم
    آه عشق او عجیب مرا پیر کرده است!!!
    راست گفت آیینه که منتظر نباش!!!
    او برای همیشه دیر کرده است...

  • نظرات [ ۱ ]
    • سینا مرادی
    • چهارشنبه ۲۶ بهمن ۰۱

    گریه‌ی بسیار

    سفر می‌کردی و کار تو را دشوار می‌کردم
    که چون ابر بهاری گریه‌ی بسیار می‌کردم

    همان "آغاز" باید بر حذر می‌بودم از عشقت
    همان دیدار "اول" باید استغفار می‌کردم

    ملاقات نخستین کاش بار آخرینم بود
    تو را دیگر میان خواب‌ها دیدار می‌کردم

    «به روی نامه‌هایت قطره‌ی اشک است، غمگینی؟»
    تو می‌پرسیدی و با چشم خون انکار می‌کردم

    در آن دنیا اگر قدری مجال همنشینی بود
    به پای مرگ می‌افتادم و اصرار می‌کردم

    خدا عمر غمت را جاودان سازد که این شاعر
    غزل در گوش من می‌خواند و من تکرار می‌کردم!

     

    « سجاد سامانی »

    رونوشت از @AdabSar

  • نظرات [ ۱ ]
    • سینا مرادی
    • يكشنبه ۱ آبان ۰۱

    قلب ترک خورده‌ی من

    این قلب ترک خورده‌ی من بند به مو بود
    من عاشق او بودم و او عاشق "او" بود

    باشد که به عشقش برسد هیچ نگفتم
    یک عمر در این سینه غمش راز مگو بود

    من روی خوش زندگی‌ام را که ندیدم
    هر روز دعا کرده‌ام ای کاش دو رو بود

    عمر کم و بی‌همدم و غرق غم و بی تو
    چاقوی نداری همه دم زیر گلو بود

    من زیر سرم سنگ لحد بود و دلم خوش
    او زیر سرش نرم شبیه پر قو بود

     

    « سید تقی سیدی »

  • نظرات [ ۳ ]
    • سینا مرادی
    • جمعه ۱ مهر ۰۱

    دل زیبا

    حــال ما با دود و الکـل جا نمی‌آیــد رفیـق
    زنــدگی کردن به عاشق‌ها نمی‌آیـد رفیق

    روحــمان آبستـن یک قرن تنها بودن است
    طفـل حسرت نوش ما دنیا نمی‌آید رفیـق

    دست‌هایت را خودت «هـا» کن اگر یخ کرده‌اند
    از لب معشـوقه‌مان «هـا» نمی‌آید رفیق

    هضـم دلتنگی برای، موج‌ها آسان نبــــود
    آب دریـا بی‌سبب بالا نمی‌آیــد رفیـق

    یا شبیـه این جماعت باش یا تنــها بمـان
    هیچ کس سمتِ دلِ زیبـا نمی‌آید رفیق

  • نظرات [ ۰ ]
    • سینا مرادی
    • سه شنبه ۱ شهریور ۰۱

    هفتاد سال عبادت

    در قیامت، عابدی را دوزخش انداختند
    هرچه فریادش، جوابش را نمی‌پرداختند

    داد می‌زد خوانده‌ام هفتاد سال، هرشب نماز
    پس چه شد اینک ثواب ِآن همه راز و نیاز

    یک ندا آمد چرا تهمت زدی همسایه‌ات
    تا شود اینگونه حالت، این جهنم خانه‌ات

    گفت من در طول عمرم گر زدم یک تهمتی
    ظلم باشد زان بسوزم، ای خدا ڪن رحمتی

    آن ندا گفتا همان کس که زدی تهمت بر او
    طفلکی هفتاد سال، جمع کرده بودش آبرو

  • نظرات [ ۰ ]
    • سینا مرادی
    • چهارشنبه ۱۵ تیر ۰۱

    بنویس

    بنویس: "آب"، جار بزن: "نان" تمام شد!
    آن واژه‌های تلخ دبستان تمام شد!

    بابا، درخت، داس، ڪبوتر، قفس، سکوت
    آقا اجازه! دیڪته‌هامان تمام شد

    بنویس: گرگ آمد و خط خورد خنده‌ها
    دیگر دروغگویی "چوپان" تمام شد!

    آقا اجازه! خون شهیدان چه می‌شود؟
    آموزگار : هیس! پسر جان! تمام شد...!

    دیروزمان به دغدغه آب و نان گذشت
    امروز هم رسید به پایان، تمام شد

    اما دلم خوش است ڪه تقدیر تلخمان
    با فال‌های قهوه و فنجان تمام شد

    مانند مشق‌های شبم بی‌خیال شعر
    این شعر هم ڪنار خیابان تمام شد....


    « رونوشت از @qazvin_abad »

  • نظرات [ ۰ ]
    • سینا مرادی
    • شنبه ۱ آبان ۰۰

    چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت / Nothing Else Matters

     

    So close no matter how far
    خیلی نزدیک، اهمیتی ندارد چقدر

    Couldn’t be much more from the heart
    از قلب‌هایمان که نمی‌تواند نزدیکتر باشد

    Forever trusting who we are
    همیشه به خودمان باور خواهیم داشت که چه کسی هستیم

    And nothing else matters
    و چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت

     

    Never opened myself this way
    هرگز اینگونه حرف‌های دلم را بیان نکرده بودم

    Life is ours, we live it our way
    زندگی مال ماست، به روش خودمان در آن زندگی می‌کنیم

    All these words I don’t just say
    نمی‌خواهم این‌هایی که می‌گویم فقط حرف باشد

    And nothing else matters
    و چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت

     

    Trust I seek and I find in you
    آن اعتمادی که به دنبالش بودم را در تو یافتم

    Every day for us something new
    هر روز برایمان چیزهای جدید اتفاق خواهد افتاد

    Open mind for a different view
    ذهنت را بر دیدگاه‌های جدید بگشا
    And nothing else matters

    و چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت


    Never cared for what they do
    هرگز به کارهایی که انجام دادند اهمیت نداده‌ام

    Never cared for what they know
    هرگز به چیزهایی که می‌دانستند اهمیت نداده‌ام

    But I know
    اما من می‌دانم

     

    So close no matter how far
    خیلی نزدیک، اهمیتی ندارد چقدر

    Couldn’t be much more from the heart
    از قلب‌هایمان که نمی‌تواند نزدیکتر باشد

    Forever trusting who we are
    همیشه به خودمان باور خواهیم داشت که هستیم

    No nothing else matters
    و چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت

     

    Never cared for what they do
    هرگز به کارهایی که انجام دادند اهمیت نداده‌ام

    Never cared for what they know
    هرگز به چیزهایی که می‌دانستند اهمیت نداده‌ام

    But I know
    اما من می‌دانم

     

    Never opened myself this way
    هرگز ذهنم را اینطور باز نکرده بودم

    Life is ours, we live it our way
    زندگی مال ماست، به روش خودمان در آن زندگی می‌کنیم

    All these words I don’t just say
    نمی‌خواهم این‌هایی که می‌گویم فقط حرف باشد

    Now nothing else matters
    و چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت

     

    Trust I seek and I find in you
    آن اعتمادی که به دنبالش بودم را در تو یافتم

    Every day for us something new
    هر روز برایمان چیزهای جدید اتفاق خواهد افتاد

    Open mind for a different view
    ذهنت را بر دیدگاه‌های جدید بگشا

    And nothing else matters
    و چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت

     

    Never cared for what they say
    هرگز به چیزهایی که می گفتند اهمیت نداده‌ام

    Never cared for games they play
    هرگز به بازی‌هایی که می‌کرده‌اند اهمیت نداده‌ام

    Never cared for what they do
    هرگز به کارهایی که انجام دادند اهمیت نداده‌ام

    Never cared for what they know
    هرگز به چیزهایی که می‌دانستند اهمیت نداده‌ام

    And I know, yeah
    اما من می‌دانم

     

    So close no matter how far
    خیلی نزدیک، اهمیتی ندارد چقدر

    Couldn’t be much more from the heart
    از قلب‌هایمان که نمی‌تواند نزدیک‌تر باشد

    Forever trusting who we are
    همیشه به خودمان باور خواهیم داشت که چه کسی هستیم

    No nothing else matters
    و هیچ چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت

    No nothing else matters
    و هیچ چیز دیگری اهمیت نخواهد داشت

     

    متالیکا / Metallica

    مایلی سایرس / Miley Cyrus

     

    متن رونوشت از slac.ir و LyricFind

  • نظرات [ ۰ ]
    • سینا مرادی
    • دوشنبه ۱۹ مهر ۰۰

    نفسم باش

    نفسم باش مرا چون تو کسی نیست عزیز
    شهر خالی ست مرا همنفسی نیست عزیز

    حافظ از حال من سوخته آگاه تر است
    زده ام فالی و فریاد رسی نیست عزیز

    نیست حتی پر و بالی که به سویت بپرم
    آسمان بی تو مرا جز قفسی نیست عزیز

    کیمیایی و من خسته مسی ناچیزم
    به سر کوی توام دسترسی نیست عزیز

    قلب بیمار مرا عشق شما درمان است
    غیر آغوش تو دل را هوسی نیست عزیز

  • نظرات [ ۱ ]
    • سینا مرادی
    • پنجشنبه ۲۵ دی ۹۹
    در این وبلاگ جملات و داستان‌های کوتاه، اشعار تاثیرگذار عاشقانه و فلسفی قرار می‌گیرد :-)
    اگه دنبال آموزش و اخبار کامپیوتر و تکنولوژی و ... هستین به سایت Samiantec.ir سر بزنید.
    آرشیو مطالب
    پیوندهای روزانه