۱۲۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حقیقت تلخ» ثبت شده است

خدای برنامه نویسی

خسته شدم از بس خاطرات تلخمو روی دفتری به اسم مرگ‌نامه‌ی سام نوشتم. میخوام قسمتاییش که قابل استفاده ی بقیه‌س رو روی وبلاگ بنویسم.

درگیری های ذهنمو، دردا و سختی ها و اگه خاطره‌ی خوبی هم وجود داشت همینجا بدون پرده بنویسم.


قبلا توی سامینتک یه مطلب گذاشته بودم در مورد این که برنامه نویسی پسرا بهتره یا دخترا!

نتیجه این شده بود که تعداد برنامه نویسای خوب پسر، بیشترن ولی دلیلی بر این نیست که برنامه نویسی مخصوص پسراس!

الان میخوام دلیلشو بگم. دلیل این که تعداد برنامه نویسای پسر (مخصوصا در سطح دانشگاه که اغلب شروع دوران برنامه نویسی خیلی هاست) بیشتره چیه!!

بازم حقیقت تلخ، شاید تلخ ترین حقیقتی که توی زندگی من وجود داره، تجربه ی شخصی خودم:

مدتیه که من با دانشجوهای تازه وارد برنامه نویسی سروکار دارم. وقتی به تمریناشون و راه حلی که رفتن نگاه میکنم یه چیز دائما توجهمو جلب میکنه

این که یه سری از پسرا دارن جوابو برای دخترا کپی میکنن (به اصطلاح خودشون فقط دارن برای دخترا توضیح میدن)

این پسرا تمام تلاششونو توی برنامه نویسی میکنن تا دخترا به اونا محتاج باشن! و صد البته این مطلب توی ایران بیشتر وجود داره و این تلقین توی ایران شدتش خیلی زیاده. (اگه توجه کرده باشین توی فیلمای خارجی نقش هکر و مخ کامپیوتر رو معمولا یک خانوم بازی میکنه!!! پس حداقل این تلقین توی خارج کمتر از ایرانه که برنامه نویسی مخصوص پسراس)

با وجود این تلقین بعضی از پسرا کم کم خودشون رو به جای خدای برنامه نویسی جا میدن و بقیه به ناچار مجبورن به اونا رجوع کنن و به خاطر تلاش کمترشون فاصله ی برنامه نویسی پسر و دختر زیاد میشه.

دخترهایی که تلاششونو میکنن خوش خط بنویسن تا بقیه بیان از اونا جزوه بگیرن هم باشه!!! به نظرتون شما دستگاه تایپ بقیه این؟

خلاصه این که بین دانشجوهایی که از اونا تمرین تحویل میگیرم، درصد برنامه نویسیای خوب دختر از پسر بیشتر بوده، چون هنوز اول راهن، هرچی بگذره آمار برعکس میشه!!!

واقعا باید به حال این چنین جامعه ای تاسف خورد که معیار خوب و بد بودن توی هر زمینه ای صرفا برای جذب جنس مخالفه


منم به خودم میگم برنامه نویس، شاید بگین پس تو هم هدفت جذب جنس مخالف بوده! آره شاید حق با شماس! احتمالا من از ده سالگی !!! که برنامه نویسی رو شروع کردم هدفم همین هدفای ش/ه/و/ت آمیز پسرا بوده!!!

واقعا برای این جامعه، ایران و ایرانی متاسفم ! (دور از جون معدود افرادی که هنوز خون انسان و انسانیت توی رگهاشون جریان داره)


Sina Moradi - A Programmer

  • نظرات [ ۸ ]
    • سینا مرادی
    • سه شنبه ۳ آذر ۹۴

    دنیای ما این چنین است...

    ﻋﮑﺎﺱ: ﻣﯿﺘﻮﻧﻢ ﺍﺯﺕ ﯾﻪ ﻋﮑﺲ ﺑﮕﯿﺮﻡ؟


    ﭘﺴﺮ: ﮐﻪ ﭼﯽ ﺑﺸﻪ؟


    ﻋﮑﺎﺱ: ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﺑﺒﯿﻨﻦ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺭﻧﺠﯽ ﺑﺮﺍﺩﺭﺗﻮ ﺗﻮﯼ ﺍﯾﻦ ﺳﺮﻣﺎ ﺭﻭ ﮐﻮﻟﺖ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ 


    ﭘﺴﺮ: ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻬﻢ ﮐﻤﮏ ﮐﻨﯽ؟


    ﻋﮑﺎﺱ: ﭼﻪ ﮐﻤﮑﯽ؟


    ﭘﺴﺮ: ﮐﻤﺮﻡ ﺩﺭﺩ ﮔﺮﻓﺘﻪ. ﻣﯿﺘﻮﻧﯽ ﺑﻪ ﺟﺎ ﻋﮑﺲ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺑﺮﺍﺩﺭﻣﻮ ﺗﺎ ﺧﻮﻧﻪ ﺳﻮﺍﺭ ﻣﺎﺷﯿﻨﺖ ﮐﻨﯽ؟


    ﻋﮑﺎﺱ: ﺷﺮﻣﻨﺪﻩ ﻋﺠﻠـــــــــﻪ ﺩﺍﺭﻡ ...


    "همه میتونن ادعای آدم بودن بکنن ولی هر کسی نمیتونه آدم باشه... اگه درد رو احساس کردی زنده ای اما اگه درد دیگران رو احساس کردی انسانی..."

     

     "دنیای ما این چنین است"


    Sina Moradi

  • نظرات [ ۶ ]
    • سینا مرادی
    • دوشنبه ۴ آبان ۹۴

    دست های خالی

    نصیحت بزرگی خیلی ساله تو ذهنم مونده

    می‌گفت: اگه مهمون خونه‌ای بودین و صاحب خونه براتون چای آورد رد نکنین

    شاید این تنها چیزیه که برای پذیرایی از مهمونش داره و اگه نخورین نمیدونه باید چیکار کنه...

    دوستان حواستون به دستای خالی هم باشه...


    Sina Moradi

  • نظرات [ ۷ ]
    • سینا مرادی
    • پنجشنبه ۱۹ شهریور ۹۴

    سکوت...

    پرسیدند: چگونه می‌توان به میزان عقل کسی پی‌برد؟

    جواب داد: از حرفی که می‌زند.

    دوباره پرسیدند: اگر چیزی نگفت چه؟

    جواب داد: هیچ کس آن قدر عاقل نیست که همیشه سکوت کند!


    Sina Moradi

  • نظرات [ ۴ ]
    • سینا مرادی
    • سه شنبه ۱۰ شهریور ۹۴

    متن تصویر ۵ - خیانت

    خیانت

    خیانت

    همیشه در اوج اعتماد

    اتفاق می‌افتد...!!!


    Sina Moradi

  • نظرات [ ۵ ]
    • سینا مرادی
    • پنجشنبه ۵ شهریور ۹۴

    تو آدم نشوی!

    پدری با پسری گفت به قهر:

    که تو آدم نشوی جان پدر!


    حیف از آن عمر که ای بی سر و پا

    در پی تربیتت کردم سر


    دل فرزند از این حرف شکست

    بی‌خبر از پدرش کرد سفر


    رنج بسیار کشید و پس از آن

    زندگى گشت به کامش چو شکر


    عاقبت شوکت والایی یافت

    حاکم شهر شد و صاحب زر


    چند روزی بگذشت و پس از آن

    امر فرمود به احضار پدر


    پدرش آمد از راه دراز

    نزد حاکم شد و بشناخت پسر


    پسر از غایت خودخواهی و کبر

    نظر افکند به سراپای پدر


    گفت: گفتی که تو آدم نشوی!

    تو کنون حشمت و جاهم بنگر!


    پیر خندید و سرش داد تکان

    گفت این نکته برون شد از در


    من نگفتم که تو حاکم نشوی

    گفتم آدم نشوی جان پدر


    «جامی»


    Sina Moradi

  • نظرات [ ۳ ]
    • سینا مرادی
    • شنبه ۳۱ مرداد ۹۴

    طنز - حرص

    یارو تو جاده تصادف کرد همش میزد تو سرش که ماشینم داغون شد!

    .

    .

    .

    .

    .

    .

    أفسره بهش گفت بدبخت حرص ماشینتو نخور، دستت از مچ قطع شده!!

    نگاه کرد و گفت:

    یاحضرت عباس ساعتم کو؟؟


    Sina Moradi

  • نظرات [ ۰ ]
    • سینا مرادی
    • يكشنبه ۲۵ مرداد ۹۴

    حال دردناک دلقک

    حال”دلقک” چقدر ”دردناک” بود ...


    وقتی که برای تهیه ی پول ”دفن” “مادرش” ...


    باید شادترین برنامه را ...


    اجرا می‌کرد ... !


    Sina Moradi

  • نظرات [ ۱ ]
    • سینا مرادی
    • جمعه ۲۳ مرداد ۹۴

    گرگم به هوا

    دختر گفت: بشمار

    پسرک چشمانش را بست

    و شروع کرد به شمردن: یک… دو… سه … چهار…

    دخترک رفت پنهان شود

    آن طرف‌تر پسر دیگری را دید که گرگم به هوا بازی می‌کند

    برّه شد و با گرگ رفت

    پسرک قصه هنوز میشمارد...


    Sina Moradi

  • نظرات [ ۱ ]
    • سینا مرادی
    • پنجشنبه ۲۲ مرداد ۹۴

    اینترنت ایران

    ﺍﯾﻨﺘﺮﻧﺖ ﺩﺭ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺍﺯ ﺳﯿﺴﺘﻢ ﺍﻧﺮﮊﯼ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯿﮑﻨﻪ

    ﭼﻮﻥ شب‌ها ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ

    ﻫﻮﺍ ﺍﺑﺮﯼ ﺑﺎﺷﻪ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ

    ﺑﺮﻓﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ

    ﺑﺎﺭﻭﻧﯽ ﺑﺎﺷﻪ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ


    ﻧﺨﻨﺪ

    ﺑﺨﻨﺪﯼ ﻫﻢ ﻗﻄﻊ ﻣﯿﺸﻪ😒


    Sina Moradi

  • نظرات [ ۰ ]
    • سینا مرادی
    • چهارشنبه ۲۱ مرداد ۹۴
    در این وبلاگ جملات و داستان‌های کوتاه، اشعار تاثیرگذار عاشقانه و فلسفی قرار می‌گیرد :-)
    اگه دنبال آموزش و اخبار کامپیوتر و تکنولوژی و ... هستین به سایت Samiantec.ir سر بزنید.
    آرشیو مطالب
    پیوندهای روزانه