سینا مرادی

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جدایی» ثبت شده است

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

او استکان چایی خود را نخورد و رفت

بغض مرا به دست غزل‌ها سپرد و رفت


گفتم نرو ! بمان ! قسم‌ات می‌دهم ولی

تنها به روی حرف خودش پا فشرد و رفت


گفتم که صد شمار بمان تا ببینم‌ات

یک خنده کرد و تا عدد دَه شمرد و رفت


گفتم که بی تو هیچم و او گفت بی نه با !

در بیت آخرین غزلم دست برد و رفت


یعنی به قدر چای هم ارزش …؟ نه بی‌خیال

او استکان چایی خود را نخورد و رفت


« حسین زحمتکش »

۲ نظر
سینا مرادی

باید گذشتن را بیاموزم دوباره

باران که میبارد جدایی درد دارد …

دل کندن از یک آشنایی درد دارد …


هی شعرِ تر در خاطرم می آید اما

آواز هم بی همنوایی درد دارد


وقتی به زندان کسی خو کرده باشی

بال و پرت، روز رهایی درد دارد !


دیگر نمی فهمی کجایی یا چه هستی …

آشفتگی، سر به هوایی درد دارد


تقصیر باران نیست این دیوانگی ها

تنها شدن در هر هوایی درد دارد …


باید گذشتن را بیاموزم دوباره

هرچند می دانم جدایی درد دارد …


«مجتبی شریفی»


Sina Moradi

۴ نظر
سینا مرادی

چرا طلاقش دادی؟

یکی از دوستام و خانمش میخواستن از هم جدا بشن...

یه روز تو یه مهمونی بودیم ازش پرسیدم خانومت چه مشکلی داره که میخوای طلاقش بدی؟

گفت: یه مرد هیچ وقت عیب زنشو به کسی نمیگه...

وقتی از هم جدا شدن پرسیدم چرا طلاقش دادی؟!

گفت آدم، پشت سر دختر مردم حرف نمیزنه...

بعد از چند ماه از هم جدا شدن و سالِ بعدش خانومش با یکی دیگه ازدواج کرد...

یه روز ازش پرسیدم خب حالا بگو چرا طلاقش دادی؟

گفت: یه مرد هیچوقت پشت سر زنِ مردم حرف نمیزنه...


یادمان نرود کثیف‌ترین انسان کسی است که راز دوران دوستی را به وقت دشمنی فاش سازد.

اگر پشت سر یک زن بد شنیدید بدانید دو حالت دارد:

اگر گوینده مرد است؛ بی شک توانایی به دست آوردن او را نداشته است! 

اگر زن است بدانید توانایی رقابت با او را نداشته!


فروغ فرخزاد


Sina Moradi

۰ نظر
سینا مرادی

سیگار

پرسید من که رفتم سیگارت را ترک کردی؟

گفتم نه کبریت را ترک کردم!

سیگار را با سیگار روشن می کنم...


Sina Moradi

۱ نظر
سینا مرادی

"تو با بقیه فرق داری"

همه‌ی رابطه‌ها


با جمله‌ی: تو با بقیه فرق داری شروع میشه!


و با جمله: تو هم مثل بقیه‌ای تموم میشه!


Sina Moradi

۱ نظر
سینا مرادی

مرگ روح

این روزها دلم می خواهد خرمایی بخورم و فاتحه ای بخوانم برای روحم

شادی اش ارزانی کسانی که رفتنش را لحظه شماری می کردند...


Sina Moradi

۱ نظر
سینا مرادی

ببخشید اشتباه شد...

✘یه شب که خیلی دلتنگش بودم بالشمو بغل کرده بودم ✘

✘داشتم خاطراتمونو مرور می‌کردم...✘

✘با خودم گفتم ✘کجاس؟✘ ✘چی پوشیده؟✘

✘به عکساش خیره شدم...✘

✘دیدم پیام دارم...✘

✘نگاه کردم خواستم نخونده پاک کنم چون حوصله‌ی هیچکی رو نداشتم...✘

✘اما تا چشمم به فرستنده خورد درجا خشکم زد...✘

✘چند بار اسمشو خوندم...✘

✘تمام خاطراتش اومد جلو چشمم...✘

✘حتی آخرین حرفش که بهم گفت هری...✘

✘خواستم پاک کنم اما چشمم به متنش افتاد...✘

✘نوشته بود «دوست دارم دیوونه»...✘

✘لحنش مثل همون موقعا بود...✘

✘با این حرفش تمام گذشته رو فراموش کردم ...✘

 

✘نوشتم «منم دوست دارم عشقم»✘

✘با لبخند اومدم دکمه ی ارسال وبزنم...✘

✘نوشت☜«ببخشید اشتباه شد»☞✘


Sina Moradi

۱ نظر
سینا مرادی

او بهتر می دانست... اما...

می گویند شب سیاه است ولی سیاه تر از جدایی نیست.

 

می گویند مرگ سخت است اما سخت تر از بی وفایی نیست.

 

می گویند زهر تلخ است اما تلخ تر از تنهایی نیست...

 

 

دخترک نابینا هنوز هم برای ماهی قرمز مرده اش غذا می ریخت،

همه می گفتن بیچاره نمی بیند که مرده است،

اما او بهتر می دانست،

فقط نمی خواست تنهاییش را قبول کند...


Sina Moradi

۰ نظر
سینا مرادی